سـرطان پایان زندگی نیست

محک در بلندای شمال شرقی تهران معبد عشقی است که عاشقان بی ادعایی را به خود خوانده، جایی که لبخند کودکی سرطانی و گذاشتن مرهمی بر زخم پدر و مادر آنها خستگی کار را از دوش یک یک خدمتگزارانش می‌زداید. سرطان بیماری مهلکی است که نه‌تنها کودک مبتلا به این بیماری را درگیر می‌کند بلکه خانواده‌ها را نیز در شرایط بسیار سخت و طاقت فرسایی قرارمی‌دهد و گاهی بنیان روانی، اقتصادی و اجتماعی آنها را متزلزل می سازد و در موارد بسیاری به نابودی و ازهم‌پاشیدگی خانواده منجر می شود.
مؤسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان «محک» با هدف کمک به کودکان مبتلا و خانواده‌های آنان تأسیس شد و هدف مقدس و بسیار دشواری را فرا روی خود دارد.محک تلاش همه جانبه ای را آغاز کرد تا مرهم و تسکینی بر رنج‌های جسمی این کودکان و آلام روحی خانواده های آنها باشد. نخستین اخگر این عشق در سال ۶۸ در دل مادری شعله زد که به‌خوبی می‌دانست هنگامی که کودکی را با بیماری صعب‌العلاج در آغوش گرفته و همه شهر را زیر پا گذاشته است تا کلماتی امیدوارکننده از دهان یک نفر بشنود چه سرنوشتی در انتظارش است.کودک به لطف خدا شفا می‌یابد و مادر به شکرانه بهبود فرزند در آغاز راهی که خود را به آن متعهد می‌بیند تفألی می‌زند برلسان‌الغیب حافظ شیرازی و چنین می‌آید:
بر سرآنم که گر زدست برآید/ دست به کاری زنم که غصه سرآید، پس
کمر همت باید بست.
امید که دستانی سبز به شکوفایی بیشتر این مؤسسه یاری کند.

این مطلب را به اشتراک بگذار